حرفای صد من یه غاز
بنام او که انسان را آزاد آفرید حرفاش رو به نظرم بارها و بارها شنیدم، نه فقط من انگار که این حرفا تو گوش تاریخچه خونواده های ایرانی پیچ و تاب میخوره. وقتی داره حرف میزنه لبخند میزنه ولی میدونم که ته دلش ازین چرندیات خون گریه کرده نه یک بار .... نازنین : اخلاقشون خیلی بده، هر کاری که میخوام بکنم میگن مگه تو پسری؟ آخه چه ربطی داره؟ میگم میخوام برم تولد دوستم میگه مگه تو پسری که راه بیفتی اینور اونور بری مهمونی؟ آخه چه ربطی داره... اینقدر از شنیدن این آخری تعجب میکنم که ناخودآگاه قهقهه میزنم و میگم : ولی فکر کنم بیشتر، دخترا میرن تولد و مهمونی ا ،آخه این چه حرفیه .... خیلی نمیتونم ازش دف...


